أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

9

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

بيت گه كوكب و گه بدر تمامت خوانم * گه راحت روح و ناز و كامت خوانم نام تو بسى و چون به نامت خوانم * از مهر ندانم به كدامت خوانم گه مؤمن و جبّار و سلامت خوانم * گه خالق و بارى و قسامت خوانم گه واحد و غفار انامت خوانم * از مهر تو هرگه كى كلامت خوانم اين نه عجب كى او عزيز است و نامش بسيار « وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ . » « 1 - » چون تو او را از عزيزى كى بود نزد تو به چند نام بخواندى « هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ » « 2 - » تا آخر سورت . او ترا از عزيزى كى بودى به چند نام « 1 » بخواند « 2 » ، « التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ » الى آخره « وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ . » « 3 - » مىگويد بندهء من ، تا تو مرا بنام نيكو مىخوانى من ترا بنام نيكوتر « 3 » مىخوانم . تا تو مرا به آفريدگارى بر خلقان عرضه مىكنى من ترا به نيكوكارى بر فرشتگان « 4 » جلوه مىكنم و تا تو عذر مىخواهى من كردارهاى تو مىپوشم و تا تو توبه مىكنى من جفاهاء تو مىبخشم ، تا عالميان بدانند « 5 » همچنانك من پيش تو عزيز و جبارم تو بدرگاه من عزيز و بزرگوارى . « قُرْآناً عَرَبِيًّا . » « 4 - » گفته‌اند كى قرآن را از بهر آن قرآن گويند « 6 » كى مقرونست به يكديگر . « 7 » همچنانك آيات قرآن پيوسته است خوانندهء قرآن بروابط الفت پيوسته است باقبال قبول خالق « 8 » اكبر « 9 » . در خبر مىآيد « 10 » كى سيد صلع « 11 » گفت فردا كى بندهء قرآن‌خوان از در

--> ( 1 ) - نامت ( 2 ) - خواند ( 3 ) - نيكو ( 4 ) - فريشتگان ( 5 ) - + كه ( 6 ) - گفته‌اند ( 7 ) - + بروايتها و گفته‌اند از بهر آن مقرون است به يكديگر ( 8 ) - خداوند ( 9 ) - + خواننده پيوسته است به يكديگر ( 10 ) - است ( 11 ) - از رسول عليه السلام ( 1 - ) سورهء منافقون / 8 ( 2 - ) سورهء حشر / 22 ( 3 - ) سورهء توبه / 113 ( 4 - ) سورهء فصلت / 2